بیماری های زنان ومسائل نوزادان ازمشکلات اصلی زلزله زدگان کرمانشاه
بیماری های زنان ومسائل نوزادان ازمشکلات اصلی زلزله زدگان کرمانشاه
مسئول طرح مادرانه جمعیت امام علی (ع) گفت: بیماری های زنان و مسائل نوزادان و کودکان از مشکلات اصلی زلزله زدگان کرمانشاه است.
حقوق آب در ایران؛ قوانینی که خشکسالی می آورند
خشکسالی و کم آبی در ایران معضلی تازه نبوده و این کشور به دلیل شرایط جغرافیایی و اقلیمی خود همواره به نوعی با این مشکل زیست محیطی دست و پنجه نرم کرده است. در سال های اخیر اما به دلیل گرمایش جهانی کره زمین و تغییرات اقلیمی پیش آمده و همچنین در اثر سالهای سوء مدیریت و سیاستهای غلط اعمال شده در زمینه سد سازی، مدیریت منابع آب و نیز بی توجهی به مسائل زیست محیطی، این بحران اشکال جدیتری به خود گرفته و اساسا از صورت یک بحران صرفا زیست محیطی خارج شده و تبدیل به معضلی اجتماعی، سیاسی و امنیتی شده است.
کودکان کار، قربانیان آزار
کودکان کار، قربانیان آزار
«این بچهها بچگی نمیکنند، از لحظه تولد بزرگ میشوند، آنها آن قدر بزرگ میشوند که توی هفت، هشت سالگی حساب و کتاب کنند و بدانند درآوردن روزی ٤٠ هزار تومان یعنی کمتر کتک خوردن و کمتر گرسنگی کشیدن اما هنوز آن قدر بزرگ نشدهاند که بدانند این بیوطنبودنشان منشأ تمام دردسرهایشان است.»
به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: «از متروی شهرری تا شهرک علائین، با تاکسی ١٠ دقیقه راه است؛ محلهای که جزء محلههای محروم شهرری است و آدمهایش زخمهای خودشان را دارند اما زخمهایشان هر چه باشد، شبیه بلوچهای مهاجر کورههای علیآباد نیست. حداقلش این است که آدمهای شهرری هر چقدر هم گره و مشکل داشته باشند و در محلههای محروم این منطقه هم زندگی کنند اما بچههایشان شناسنامه دارند و زندگی و فقرشان شبیه «دیگران» شهرری نیست؛ «دیگران» شهرری همان بلوچها هستند... از اینجا مانده و از آنجا راندههایی که بعد از ٥٠ سال مهاجرت و زاد و ولد در ایران، هنوز ایرانی نیستند اما پاکستانی هم نیستند... بچههایی که همین محله پرزباله را دوست دارند، همینجا قد میکشند، بیشناسنامه، بدون حساب شدن، بدون دیده شدن و پابرهنه میدوند و بچگی هم نمیکنند. از همان لحظه تولد نامزد میشوند تا همه مطمئن شوند توی ١٠-١٢سالگی یک نانخور کمتر میشود. بچههایی که شغلشان فقیری و فالفروشی است و زنانی که فکر میکنند این دیده نشدن به خاطر تقدیری است که زن بودن را برایشان انتخاب کرده؛ زنهایی که سوزندوزی میکنند، بساط تریاک و شیشه شوهرشان را فراهم میکنند، باز سوزندوزی میکنند، بعد برای فقیری کردن سر خیابان میروند، بچه میزایند و سوزندوزی میکنند روی لباسی که قرار است لباس عروس رنگی دخترانشان باشد؛ دخترانی با لباسهای رنگی بلوچ و بختی به کوتاهی یک آه.
قصه اما این بار قصه دختران بلوچ نیست؛ قصه تکراری و غمگین بچههای کار است که دو روز در هفته را میتوانند در خانه ایرانی جمعیت امام علی در محله علائین بچگی کنند، نقاشی کنند، عکس بگیرند، کاردستی درست کنند و درس بخوانند. بچهها خانه ایرانی را شرط میکنند برای کار کردن؛ به خانوادههایشان میگویند باشد؛ ما باز هم سر چهارراه میرویم و پول میآوریم و در ازایش فرصت در خانه ایرانی ماندن را از ما نگیرید... . این بچهها بچگی نمیکنند، از لحظه تولد بزرگ میشوند، آنها آن قدر بزرگ میشوند که توی هفت، هشتسالگی حسابوکتاب کنند و بدانند درآوردن روزی ٤٠ هزار تومان یعنی کمتر کتکخوردن و کمتر گرسنگیکشیدن؛ اما هنوز آنقدر بزرگ نشدهاند که بدانند این بیوطنبودنشان منشأ تمام دردسرهایشان است. خانه ایرانی شلوغ شلوغ است، درست مثل یک مدرسه. یک مدرسه خیلی کوچک با کلاسهای به هم چسبیده و بوی کاغذ و مدادی که با بوی عرق تن نشسته بچهها قاطی شده است؛ بچههایی با صورتهای سبزه تند و کیفهای بزرگتر از خودشان که با دیدن خاله ناآشنایی که توی دفتر خانه ایرانی نشسته، دیگر طاقت از کف میدهند و میخواهند وارد شوند و از خاله سؤال بپرسند. مدام در باز میشود و خاله زهرا در را میبندد و معذرتخواهی میکند. توی اتاق کوچک پر است از عکس بچهها، همان بچههای سیهچرده سر کلاس، این بار یا در لباس فوتبال یا فیگورهای عالم بیخیالی... .
قرار است اینجا روبهروی بچههایی بنشینیم که وقت کار آزار و اذیت شدهاند. عکس خیلیهایشان روی دیوار است اما از بینشان فقط یکی، دو نفر حاضر شدهاند حرف بزنند. زهرا پیمان، از مددکاران خانه ایرانی جمعیت امام علی، به «شرق» میگوید: «منطقه شهرری بیشتر منطقه مهاجرنشین است و آزار و اذیت هم بیشتر برای بچههای بلوچ و پاکستانی اتفاق افتاده. اینها به خاطر فقر و فرهنگشان مجبور به کار در خیابان هستند، بیشتر اسفند دود میکنند و بعضیهایشان هم در مترو کار میکنند. مسلما کار در چهارراه آسیبهای زیادی دارد. ما اینجا حتی پسرهایی داریم که برایشان این اتفاق افتاده، پسر را از سرچهارراه بردهاند و دزدیدهاند. این بچهها به دلیل کار در خیابان در معرض آسیب هستند. ما موردی داشتهایم که بچه را از سر چهارراه دزدیدهاند و بردهاند، بعد از دو روز بیحال پیدایشان کردهایم و معلوم نیست چه چیزی به او خوراندهاند و او هم هیچ توضیحی نمیدهد و برای توضیح دراینباره مقاومت میکند.
محل زندگی اینها اطراف شهرری است و در خانههای کپری زندگی میکنند؛ آلونکهایی بدون امکانات رفاهی. خانهها برق ندارند و اگر شما پنج بعدازظهر به این محلهها سر بزنید، آنجا تاریک تاریک است. وضعیت بهداشتیشان افتضاح است، مشکلات شپش بینشان رایج است، حتی مسئولان اجازه تعمیر خانهها را نمیدهند. زمستان امسال اکثر بچههای اینجا مریض بودند، ما کلی هزینه کردیم که این بچهها درمان بشوند. تصمیم گرفتیم این آلونکها را تعمیر کنند، متاسفانه از شهرداری آمدند و این آلونکها را خراب کردند. این بچهها و خانوادههایشان جزء هیچ جامعه آماریای حساب نمیشوند ولی به محض این که دستی به سر و روی خانه میکشند، مثلا در این حد که سقف آلونکشان را کاهگل بریزند، سریع پیدایشان میشود و سرپناهشان را خراب میکنند.»
پیمان میگوید سیاست در پیش گرفته شده برای این خانوادههای بلوچ، سیاست کتمان است؛ یعنی الان وجود افغانستانیها پذیرفته شده و صحبتهایی برای شناسنامهدارشدن آنها میشود و بچههایشان را در مدارس ثبت نام میکنند اما خانوادههای بلوچ که ٥٠ سال است به این مناطق آمدهاند، انکار میشوند و اصلا گفته میشود ما بچههای بلوچ نداریم. اسامی این بچهها و پروندههایشان را دارند اما سیاستشان سیاست کتمان است و فعلا هیچ برنامهای برایشان ندارند. حتی پدرومادرهایشان در ایران به دنیا آمدهاند ولی امکانات ندارند و این آسیبها نسلبهنسل منتقل میشوند.
به گفته این مددکار جمعیت امام علی، خانوادهها به دلیل نداشتن اوراق هویتی، کار رسمی ندارند و برای همین زنان و بچهها گدایی و کارهای کاذب میکنند و این آسیبهای زیادی را به دنبال دارند. ضمن این که بار روانی این بچهها چه از طرف خانواده و چه از طرف جامعه انکارناپذیر است. خیلی از بچههای ما به خانوادههای خود باج میدهند تا بتوانند اینجا بیایند و درس بخوانند؛ مثلا شرط میگذارند که دو روز سر کار میروم و دو روز بگذارید به خانه ایرانی بروم.
قدش بلند است و مقنعه سفید دور توری به سر دارد؛ مقنعهای که تمیز نیست و مانتویی که توی تنش زار میزند. کل صورتش خنده است، اسمش را گلنار میگذاریم... گلنار ١٢ساله است و حالا کلاس چهارم است و میخواهد بازیگر تئاتر بشود... از او سؤال میکنم سر کار میرود و او میگوید که دیگر کار نمیکند، فقط تابستانها با مادرش برای سبزیکاری میرود... گلنار تا همین یک سال پیش کار میکرده و در محدوده ترمینال جنوب دستمال کاغذی میفروخته. او موظف بوده هر روز ٣٠ الی ٤٠هزار تومان به خانه ببرد... هر روز از شهرری تا ترمینال جنوب میرفته و دستمال کاغذیهایش را میفروخته. آنجا مغازه مکانیکی کوچکی است که صاحبش مردی است در آستانه ٥٠سالگی... گلنار میگوید: همهاش متلک میگفت، هی حرفهای زشت میزد اما توجه نمیکردم... بعد یک روز جنسهایم را گم کردم، میدانستم بروم خانه بدون پول تکه بزرگهام گوشم است. آمد و گفت چرا گریه میکنی؟ گفتم جنسهایم را در مترو جا گذاشتم... مرد میگوید این که گریه ندارد، بیا برویم مغازه پولت را بدهم... گلنار به امید پول به مغازه مکانیکی میرود و با ٥٠هزار تومان برمیگردد... با دکمههای باز و صورتی بهتزده... وقتی میپرسم در مغازه چه شد، میگوید: «هیچی دیگه... اذیتم کرد... بعد به دستگاه ضبط صدا اشاره میکند و میگوید: این را بردار! دستگاه که خاموش میشود، میگوید: بعدش به خالههای اینجا گفتم و آنها به مامانم گفتند. مامانم دیگه نذاشت برم سرکار.
گلنار نامزد ندارد. میگوید سفت ایستاده تا درس بخواند. بر خلاف همسنوسالهایش که لباس عروسشان حاضر شده، گلنار میخواهد درس بخواند تا کسی بچههایش را سر چهارراهها اذیت نکند.
رقیه
آنقدر شیطان و بانمک است و خندههایش تمام نمیشود که میشود ساعتها قربان صدقهاش رفت... نقاشیهایش از همه بهتر است، یک نقش قشنگ را یادگاری میدهد. رقیه ١١ساله است و خواهر ١٥سالهاش یک دختر دو ساله دارد.
صغری که در خزانه دستمال میفروخته، میگوید: دستمالها را ٥٠٠ میخریم و هزارو ٥٠٠ میفروشیم، کلی سود دارد اما کار سختی است... تعریف میکند که خانمی همیشه برایشان غذای گرم و کاپشنهای نو میآورده؛ از همین فرشتههایی که بعدا معلوم میشود چهکاره هستند... یکبار میگوید میخواهم با شوهرم بیایم و به گردش برویم... رقیه و خواهرش سوار ماشین میشوند و میروند... توی ماشین از آنها میخواهند سرشان را زیر صندلی ببرند رقیه اما زیرزیرکی که نگاه میکند، میبیند که حوالی خیابان شوش هستند... آنها را به خانه تیمی میبرند، هر چند اذیت و آزارشان نمیدهند اما تمام روابط جنسی را جلوی چشمشان انجام میدهند، مواد میزنند و آنها را کتک میزنند. بعد از دو روز به هر ترتیب فرار میکنند... رقیه زیر بار قبول آزار و اذیت نمیرود...
خانم پیمان میگوید آن خانه شناسایی و پلمب شده اما رقیه هیچوقت نگفت چه به سرش آمد...
کورهپزخانه
سخیداد آمده تا ما را به محلهشان ببرد. عکاس درجه یک خانه ایرانی است که بهترین شاگرد کلاس عکاسی است و همیشه گوشی موبایل خالهها را میگیرد تا عکاسی کند. آنها هم برای دادن موبایلشان به بچهها خسیس نیستند؛ در تمام مدت موبایل در دست بچهها جابهجا میشود. سخیداد پدر ندارد و مادرش هم شوهر کرده و او شبها جای مشخصی برای ماندن ندارد. میخواهد عکاس بشود و درس بخواند اما هیچ مدرسهای پذیرشش نمیکند. خانم پیمان میگوید: بچههای افغانستانی را حالا راحت پذیرش میکنند اما با وجود طرح فرمان، بچههای پاکستانی کتمان میشوند. تا پارسال یاد گرفته بودند و خودشان را افغانستانی جا میزدند و از سفارت افغانستان نامه میگرفتند اما حالا سفارت فهمیده است. البته بگویم که وزیر آموزش و پرورش هم خیلی تلاش کرد و امیدواریم حل بشود...
باران تند میبارد و تاکسی هم تا بخشی از راه را میتواند همراه ما باشد. از اینجا تا آلونکها حداقل ١٠ دقیقه راه است، سخیداد میگوید اینجا جان میدهد برای عکاسی... راست میگوید تا چشم کار میکند بیابان است و کورههایی که ٣٠ سال است خاموشاند... بچههایی که پابرهنه بین زبالهها میدوند و زنانی با لباسهای بلوچ که برایمان دست تکان میدهند.
پیمان توی راه تعریف میکند که بیشتر دخترهایی که در بازار شهرری اسفند دود میکنند، قربانی آزار و اذیت شدهاند. او میگوید: «بعضیها یاد گرفتهاند که در ازای ملاعبه مبلغی را از فروشندهها بگیرند و زودتر به خانه برگردند اما مسئله فقط دخترها نیستند...»
پیمان کسی را نشان میدهد که ١٥ ساله به نظر میرسد...؛ پسری آرام و خونسرد که در میان زبالههاست و آنها را تفکیک میکند، او قربانی تجاوز در زمان فالفروشی در خیابان خراسان است...
خانههایشان اتاقهای گلی کوچک است کنار هم؛ شبیه همه آلونکهای حاشیه تهران. انگار وارد محلههای فقیرنشین سیستانوبلوچستان شدهای اما همین دم گوش تهران، بچههای بیشناسنامه بلوچ بچگینکرده بزرگ میشوند و طعم تلخ اعتیاد و تجاوز و ازدواج زودرس را تجربه میکنند.
وقت خداحافظی دستهای کوچکشان را جلو میآورند تا دست بدهیم. سخیداد موبایل خاله زهرا را میگیرد که عکسش را که در مسابقه عکاسی اول شده، نشانم بدهد؛ عکس از روزهای برفی همین محله است و مردی را سوار موتور نشان میدهد که در حال راندن است... . میگوید: «خاله برف خیلی قشنگه، همه چیز سفید و تمیز میشه...»
بعد چشمانش برق میزند و میگوید: «به من گفتهاند اگر عکاس بینالمللی بشوم شناسنامه هم میگیرم... میگیرم خاله؟»
خاله زهرا همان طور که میخندد میگوید: «حتما میگیری... حتما سخیداد!»
در یکسال گذشته ۴۸۲ تن در ایران اعدام شدهاند
در گزارش سازمان ملل یادآوری شده است که در حوزه آزادی بیان، حفظ حقوق اقلیتها و اجازه کار به آنها در ایران هیچ پیشرفتی حاصل نشده و هنوز موارد سرکوب و محدودیت در این حوزهها ادامه دارد.
کشته شدن یک زن درویش گنابادی زیر شکنجه اداره اطلاعات
خانم فهیمه مرادی از دراویش گنابادی زیر شکنجه ماموران جنایتکار اداره اطلاعات کشته شده است. وی پس از ضرب و شتم ماموران انتظامی و اطلاعاتی در خیابان از حال میرود و توسط مردم به بیمارستان منتقل میشود، ماموران امنیتی وی را در بیمارستان شناسایی و به اداره اطلاعات منتقل میکنند.
یکی از همسایه های خانم مرادی گفته است: من خودم اهل کاخک هستم و خانم مرادی از همسایه های قدیمی ما بودند و حدود ۲سال بود که بخاطر شغل همسرش تهران زندگی میکرد.
خانواده خانم مرادی گفته اند که اجازه برگزاری مراسم تشییع به آنان داده نشده و قرار است که مراسم تشییع جناره وی در زادگاه پدریش در شهرستان کاخک از توابع گناباد انجام بشود. این آدرس روی آگهی ترحیم نوشته شده است.
این شهید و همسرش درویش نعمت اللهی هستند. در اعتراضات گلستان هفتم ایشون در حال عبور از خیابان توسط مامورا کتک میخورد و از حال میرود. عکس ضمیمه نشاندهنده جریان است.
روی آگهی ترحیم این درویش مظلوم نوشته شده است:
پرواز تلخ و غریبانه پرستویی پاکباخته
بانو فهیمه مرادی را به سوگ نشسته ایم
آیین بدرقه این مادر رنجکشیده روز دوشنبه ۹۶/۱۲/۱۴ ساعت ۹صبح در دولتسرای سلطان محمد کاخک برگزار خواهد شد.
دراویش گنابادی طی چند روز درگیری در گلستان نهم که با نیروی انتظامی و گارد ویژه مورد تهاجم قرار گرفته بودند مورد وحشیانه ترین سرکوب قرار گرفتند. تعدادی از آنها در حین دستگیری به شهادت رسیدند. تعداد زیادی به زندان فشاشویه تهران منتقل شدند و تعدای نیز در زیر شکنجه های وحشیانه به شهادت رسیده اند.
آب در نظام حقوقی ایران
مطالعات حقوقی آب از سال ۱۳۴۰ در ایران آغاز شد. وزارت آب و برق، گروهی را برای تحقیق بر اساس متون فقهی و غربی تعیین کرد و این گروه حقوقدان با هدف تدوین حقوق آب در ایران، فعالیتهای خود را پیش برد. حاصل پژوهش این گروه بعدها به عنوان پایه قوانین مربوط به آب مدنظر گرفته شد. پس از گذشت پنج سال ، قانون ملی شدن آب به تصویب رسید و این رشته در نظام حقوقی ایران ایجاد شد و روز به روز گسترش پیدا کرد.
مطالعه ۳ جلد کتاب حکم جایگزین حبس برای یک نوجوانار
خبرگزاری هرانا – معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری لرستان گفت که یک قاضی دادگاه کیفری و انقلاب در شهرستان کوهدشت حکم مطالعه ۳ جلد کتاب درزمینهٔ (ریشههای انقلاب اسلامی، دستاوردها و چالشهایی که با آن روبهروست) برای نوجوان متهم به “اخلال در نظم عمومی” صادر کرد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از بسیج، محمدتقی شاکرمی اظهار داشت: “قاضی «میثم قلایی» یکی از قضات شهرستان کوهدشت برای یک نوجوان که به جرم اخلال در نظم عمومی حکم جایگزین حبس به مطالعه ۳ جلد کتاب درزمینهٔ ریشههای انقلاب اسلامی، دستاوردها و چالشهایی که با آن روبهروست، صادر کرده که با استقبال بسیار خوبی از سوی جامعه مواجه شده است”.
وی افزود: “احکام جایگزین حبس باهدف کاهش ورودی زندانهای کشور و بیداری و تنبه متهم؛ از نوآوریهایی است که در قانون مجازات اسلامی جدید پیشبینیشده است”.
معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری لرستان گفت: “یکی از سیاستهای قوه قضاییه که رئیس قوه قضاییه نیز بر آن تأکید دارد، اعمال مجازاتهای جایگزین حبس است که اگر قضات آن را بهدرستی اجرا کنند، میتواند نقش مؤثری در آگاهی متهمان داشته باشد”.
وی بیان کرد: “احکام جایگزین حبس نوعی مجازات نرم است و میتواند تأثیرگذاری بیشتری از حکم مجازات هم داشته باشد”.
شاکرمی با اشاره به اینکه احکام جایگزین حبس در مورد جرائمی با بار قضایی سبک اجرا میشود، تصریح کرد: “جامعه و سازمانها هم باید ظرفیت پذیرش این متهمان با احکام جایگزین حبس را داشته باشد تا این احکام بتواند اجرا شود
اشتراک در:
پستها (Atom)


