۱۳۶۷ قتل عام چندین هزار اندیشه ی مخالف دولت جمهوری اسلامی. نوشته شده توسط نیلوفر ایمانیان

سی سال از ان تابستان خونین می گذرد،سال ۱۳۶۷در کم تر از ۳۰ روز بیش از ۴۰۰۰ زندانی که جرمشان مخالفت با جمهوری اسلامی بود به دستور روح الله خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حلق اویز یا تیرباران شدند و در گورهای دسته جمعی دفع شدند.هرچند امار دقیقی از انان در دسترس نیست اما بیش از۲۵۰ نفر این اعدامیان زنان بین ۱۷ تا ۳۰ سال بودند.
مرجان از خاطراتش در زندان اوین سال ۱۳۶۷ می گوید:

فرشته دختری بود که سال اخر پزشکی بود و محکوم به اعدام.روزی سر ناهار صدایش کردند،می دانستیم برای چه بود همه دست از غذا کشیدیم اما او گفت:غذایتان را بخورید همه ی ما رفتنی هستیم خوشحالم که ایستاده می میرم.

مرجان از دختری ۱۴ ساله می گوید که برای اعدام صدایش کردند و او فقط گریه می کرد و می گفت: من مادرم را می خواهم.




در دهه ۶۰ ده ها هزار اعدام شدند در این میان اعدام ۹ دختر بچه زیر ۱۳سال و٢٢دختر بچه بین ١٣و١۵سال بودند،١٨٧ دختر نوجوان زیر ١٧سال،۶٠ زنی که در زیر شکنجه به قتل رسیدند و ۴٧ نفر از زنان حامله به چشم می خورد.

دختران باکره ای که جمهوری اسلامی قبل از اعدام به نام عقد به انان تجاوز می کردند.

میترا حقیقت که در سال ۱۳۶۰ به جرم شرکت در تظاهرات تا سال ۱۳۶۵ در زندان بود از الهه دکنما می گوید:الهه مربی ورزش و بسیار قوی بود که در سال ۱۳۶۲ به همراه ۱۰ زن دیگر در زندان عادل اباد اعدام شد و قبل از اعدام مورد تجاوز قرار گرفت.

مهدی نویدی دوست صمیمی پدر الهه از قول سید محمد دکنما روایت می کند: شبی پدر الهه که دو پسر و دو دخترش اعدام شده بودند بسیار گریه می کرد و دلیل اشک هایش را پرسیدم و او گفت از شهید کردن پسرانم ناراحت نیستم اما برای تجاوزی که به دخترانم قبل از اعدام کردند ناراحتم.لباسهای دخترم را که گرفتیم رویش نوشته بود <به من تجاوز شده،به من تجاوز شده>

شایسته وطن دوست که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۹ در زندان بود از اعدام مهناز یوسف زاده می گوید: مهناز در ۲۱ سالگی اعدام شد،دختری بسیار زیبا بود که دادستان به او پیشنهاد ازدواج داده بود ولی او نپذیرفته بود.مادر و پدر مهناز در حالیکه از اعدام مهناز بی خبر بودند برای ملاقات می روند و پاسداری با جعبه ی شیرینی خبر عقد خود را که خبر شوم تیرباران شدن مهناز را به همراه داشت می دهد. این در حالی است که حجت الاسلام ضیا شیرازی دادستان شیراز که در تمامی اعدام ها نقش داشته است تجاوز به انها را انکار کرده است.

در پشت این نقاب جمهوری اسلامی دریای خون جوانانیست که اینده ساز میهنمان بودند.روشن فکرانی که حقیقت خواستن و ازادی را درک کرده و ازادی را حق خود و مردمشان می دانستند.

جسورانی که اگر بودند جمهوری اسلامی ایران را با شجاعت بازخواست می کردند و مردم را از شر این دروغ گویان نجات می دادند.ان جوانان، هزاران اندیشه ی مخالف دولت جمهوری اسلامی بودند مادران و پدرانی که اگر بودند فرزندانشان هم اگاه و شجاع تربیت می شدند و ایران پر از اندیشه ی ازادی بود.




هنور هم مادرانی هستند که اشک می ریزند بر سر گورهایی که می دانند فرزندشان انجا نیست و هنوز اه می کشند از گلی که پرپرش کردند.

هنوز هستند جوانانی که تنها یادگاری از مادرشان دستخطی است که قول امدنش را داده بود اما حسرت اغوش مادرش را که هیچ حسرت بوییدن خاکی که مادرش در ان دفع باشد را هم دارند.

هستند زنانی که خفه کردند تمام ان شور و هیجانشان را و هنوز منتظر ازادی همسرشان هستند تا خبر بارداریشان را بدهند…اما دیگر نه ملاقاتی و نه دیگر دیداری …

خانواده هایی که هنوز چرایی و چگونگی رفتن فرزندانشان را هر روز می پرسند و بی جواب اند.




و همچنان در این سی سال هر روز شاهد اخباری هستیم از زندانی شدن و اعدام هایی که تنها در حکومت اسلامی ایران جرم هستند و همچنان این تابستان خونین ادامه دارد.







اگاهی بزرگترین ترس حکومت جمهوری اسلامی ایران است که این چنین حکم اعدام را برای اگاهان سریع اجرا می کنند.

کتاب های درسی پر از اشکال است و هیچ کودک،نوجوان و جوانی در ایران نیست که از حقوق اولیه اش بداند چرا که پدر و مادرانشان هم نمی دانند و چیزی به عنوان حق در ایران وجود ندارد.این هاله ی سیاه حکومت جمهوری اسلامی ایران،روزهای ایران را چه تار کرده است.

شیوا گنجی مدافع حقوق زنان می گوید:این روزها زنان عمدتا با اتهامات قتل ،مواد مخدر،خانه فساد،روابط نامشروع فعالیت های سیاسی در زندان ها به سر می برند.شرایط این زندانها به شدت بد است و حقوق اولیه زندانیان اصلا رعایت نمی شود و بدتر از همه بند مادرانیست که با کودکانشان هستند.

برای مثال ندامتگاه قرچک که قبلا مرغداری بوده و به نوعی تبعیدگاه زنان سیاسی است و تقریبا ۱۰۰۰ زن در ان محبوس اند، شرایط بسیار بدی دارد این زندان اب اشامیدنیش شور است و اب گرم وجود ندارد در این زندان امنیت جانی و اجتماعی وجود ندارد و بهداشت این زندان زیر صفر است.به منتظران اعدام قرص هایی می دهند که انان ایزوله و بی جان می شوند.زنانی که اغلب به جرم قتل،مواد مخدر و فعالیت های سیاسی محکوم به اعدام هستند.

بند ۸ این زندان، بند مادرانیست که با فرزندانشان که اغلب ۱ تا ۳ سال هستند پر می شود و بسیار شرایط بدی دارد و بهداری هیچ گونه رسیدگی ندارد.زندان، برای رشد کودکان تاثیر منفی و ویرانگری به جا می‌گذارد و حیات عاطفی، فکری، اجتماعی و روانی آنان را با مشکل مواجه می‌کند.

هم چنین حضور مادر خانواده در زندان، علاوه بر ضربه جبران‌ناپذیر به پیکره زنانه او، خانواده و اطرافیان را درگیر کرده و موجبات توسعه جرم در جامعه را فراهم می‌کند. زندانی‌شدن زنان، جرم‌زا خواهد بود چراکه دیگر از نقش مادر در خانواده و تثبیت‌کننده نظم و آرامش خبری نیست و زندانی‌شدن او، تبعات منفی فرهنگی و اجتماعی زیادی به‌بار می‌آورد. نبود مادر، باعث افزایش جرم و بزه فرزندان و از هم پاشیدگی کانون خانواده و ... می‌شود. یعنی محکمه، زندان، قانون و خانواده به‌جای اصلاح، او را تبدیل به یک موجود خطرناک کرده‌اند که هر لحظه می‌تواند رفتارش خطرآفرین باشد.

اکنون تمام فصل های ایران هم چنان خونین است.
نوشته شده توسط نیلوفر ایمانیان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر